آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

نوروز 1394 مبارک

   دختر زیبا و شیرینم سلام          سال نو بر شما و همه بچه های گل سرزمینم مبارک. سال نو شما دوستان خوبمون هم مبارک. سالی سرشار از برکت و نشاط، توام با سعادت و سلامت ی براتون آرزو میکنم.         آخرین روز سالی که گذشت بعد از اتمام کارم, به همراه همسر و دختر گلم برای تکمیل و خرید اقلام باقیمونده سفره هفت سین از خونه بیرون رفتیم و تقریباً ساعت 10:30 الی  11 روز 93/12/29 بود که تونستیم سبزه و سمنو بخریم و من بالاخره طبق رسوم و عادات سال های گذشته که توی خونه پدری هم سفره هفت سین رو با شوق و اشتیاق می چیدم, موفق شدم سفره هفت سین رو قبل از شروع سال جدید بچینم. متاس...
10 فروردين 1394

آروشای ناز مامان

آروشای ناز مامان سلام       خوبی عزیز دلم خواستم این دفعه  بعد از گذاشتن عکس های جدیدت توی وبلاگ, اون رو بروزرسانی کنم.       این روزها مثل همه هم سن و سالهای خودت شیطون شدی و مرتب بدنبال بازی کردن هستی. یکی از بازیهایی که خیلی دوست داری قایم باشک. البته همیشه دوست داری تو چشم بزاری و دنبالمون بگردی.       چند روزیه که کمی مریض شدی و بیقراری میکنی. مرتب ازم میخوای بغلت کنم. شبها هم اصلاً خوب نمیخوابی و ازمون میخوای روی پامون بزاریمت و تکونت بدیم و اگر تکون دادن رو متوقف کنیم خیلی سریع اعتراض میکنی. امیدوارم خیلی زود بهتر بشی و دوباره شاد و سلامت ببینمت. ...
4 اسفند 1393

فرشته کوچولو 20 ماهگیت مبارک

  آروشای عزیزم, دختر شیرینم 20 ماهگیت مبارک.        نمیدانم به چه زبان، بابت تمام آنچه که با شکفتنت ارزانی ام کرده ای سپاسگزار باشم. چشمها، گوشها، زبان و قلبی را که پیش از تو داشته ام، نه به یاد می اورم و نه می خواهم. با تو دوباره زاده شدم. تو به آن قالب گذشته من، روح بخشیدی. همین روحی که دیگران به خاطرش مرا " مادر " خطاب می کنند.         دختر گلم, بسیاری از کلمات رو کنار هم میزاره و جمله بندیهای بامزه ای میکنه. از اولین جملاتی که دختر گلم بر زبان آورد می تونم به مواردی چون: مامان پاشو بریم, صبحونی بخوریم و بابا بیا در رو باز کن, بریم بازی کنیم و ... ا...
23 دی 1393

زمستان

دخترگلم این روزها, به سرعت توی حرف زدن و درک مفاهیم پیش میره. مفاهیمی همچون سرد و گرم. میدم و نمیدم. بشین و بیا و ...  .البته وقتی میخواد به کسی بگه بیا، میگه بدو بدو.   عاشق اینه که یک کمی کرم بهش بدم تا به دست و صورت و بدنش بماله. البته قبلاً اون رو به جاهای دیگه از جمله میز تلویزیون و در کمد و دراور هم میمالید. دراور بیچاره که هنوز از دست آروشا در امان نیست و مرتب کشوهاش خالی و پر میشن و  وسایلش از طبقه ای به طبقه دیگه جابه جا میشه.   گاهی اوقات هم برای رسیدن به خواسته هاش, جیغ های بنفششی میکشه که نگو.   آروشا مجموعه کتابهای چیچیل رو خیلی دوست داره. یک سری برچسب های برجسته هم هست که روی چوب ...
17 دی 1393

واکسن 18 ماهگی

بالاخره واکسن 18 ماهگی دخترگلم رو هم زدیم. خداروشکر خیلی اذیت نشد. فقط شب اول کمی تب کرد و بعدش خوب و سرحال بود. الهی هیچ بچه ای مریض و دردمند نباشه و فرشته نگهبان مواظب کوچولوهای نازمون باشه.   آروشا این روزها علاقه زیادی به سی دی های موزیکال و نمایشی نشون میده. با اینکه خودم بیشتر از نیم ساعت موافق دیدنشون نیستم، ولی گاهی اوقات میره و سی دی هاش رو میاره و چنان خواهش و تمنایی میکنه که دلم نمیاد براش نزارم.   یک بازی جالب که چند روز پیش با آروشا بازی کردیم بازی با روبان و یک آبکش پلاستیکی بود. با وجود سادگی خیلی مفید و آموزنده بود.   ساخت اسباب بازی با وسایل ساده- آبکش   محدوده سنی...
28 آذر 1393

کتاب

    چند روز پیش چند تا کتاب به صورت اینترنتی برای دختر گلم سفارش دادم, لیست اونها رو برای مامان های گل دیگه هم میزارم تا اگه دوست داشتن برای کوچولوهای نازشون تهیه کنند.       از اونجایی که آروشا خیلی برای صحبت کردن تلاش میکنه، تصمیم گرفتم بسته آواورزی با سی بی لک رو که نوشته محمدهادی محمدی هست رو برای دخترم  تهیه کنم. البته این بسته برای بچه های 2 الی 4 سال تهیه شده ولی خوندن راهنمای آموزشیش فکر میکنم یکی دو ماهی طول بکشه .                             &n...
27 آبان 1393

عزیزکم 18 ماهگیت مبارک

  ثانیه ها و روزها از پس هم میگذرن و من باورم نمیشه به همین زودی یکسال و نیمه شدی. زندگی بدون تو هیچ رنگی نمیتونه داشته باشه. چقدر خوب که هستی.   تو مثل ِ بهانه اي تو مثل ِ بهاري تو مثل ِ تمام ِ هر چه تا به حال داشتم نيستي جدايي از تمام ِ آنچه منظور ِ من است ... تو بهترين حسّي ... صورتي ِ دخترانه اي با تمام ِ دلبري ... با تمام ِ قصه هاي دلبرانه كه پيش ترها مادرم براي كودكي هايم تعريف ميكرد ... هنوز نميداني چقدر ميخواهمت هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ... زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو برايت لحظه ها را بعد از عيد پر از انتظار ميكنم...
20 آبان 1393

خودم را فراموش کرده ام ...

باغِ گل کنار ِ چشم های تو بی طراوت است... تو از بس برای من عزیزی ! خودم را فراموش کرده ام ... جانکم... تو کودکی های منی یا کودکی های پدرت ؟ تو کدام مایی ؟ که انقدر دلنشین و دلبرانه ای ! فدای تو تمام لحظه های من. جانکم...         ...
7 آبان 1393